رمضان

رمضان

 

سلام بر رمضان

                                                         (آمنه غفارى)

سلام بر رمضان، خلوت دلدادگان!

سلام بر رمضان، زيباترين كلام و روشن ترين نويد!

ادامه نوشته

علی

  یا مرتضی علی

 

فزت ورب الکعبه        زتیغ کین شده فرقش دوپاره          شکاف افتاده بر کعبه دوباره                          چنان افتاده بر محراب مولا                         تو گویی باز دیده داغ زهرا  

رسول خدا (ص) فرمود  : علی با حق است و حق با علی

علی با قرآن است و قرآن با علی

علی را گروه ستمگر به شهادت می رساند

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

         قدرچيست؟

                                           ناظرحسين زكى          

خداوند سبحان قرآن مجيد را در شب قدر نازل فرموده است.

منظور از قدر در سوره قدر چيست و به چه معنايى آمده است؟

در كتب تفسير براى قدر معانى گوناگونى از جمله معانى ذيل نقل شده است:

1 - قدر به معناى تقدير و تعيين تمام امور و مقدرات سالانه انسان، اعم از خير و يا بدى، مرگ و زندگى، رزق و روزى، و ساير رخدادهايى كه براى انسان پيش مى آيد.

2 - قدر به اين معنا است كه در اين شب قرآن با تمام قدر و منزلتش بر رسول والا قدر اسلام(صلى الله عليه وآله) به وسيله فرشته صاحب قدر نازل شده است.

3 - قدر به اين معنا است كه چنين مقدر شده تا قرآن در آن شب نازل گردد.

4 - قدر به اين معنا است كه هركس كه آن شب را احيا بدارد صاحب قدر، مقام و منزلت مى شود.

5 - قدر به معناى تنگ شدن عرصه است و در آن شب از بس كه فرشتگان زياد نازل مى شوند عرصه زمين تنگ مى شود، چون تقدير به معنى تنگ گرفتن نيز آمده است مانند (و من قدر عليه رزقه) (طلاق ،65/ 7).

6 - قدر به اين معنا است كه آن شب داراى شرف و عظمت زيادى است نظير (ما قدروا الله حق قدره) أى ما عظموه حق عظمته.

7- قدر به اين معنا است كه طاعات در چنين شب، داراى قدر عظيم، و ثواب جزيل و بى شمار است.

ممكن است همه معانيى كه ذكر شد به نحوى در مفهوم قدر در آيه شريفه لحاظ شده باشد، ولى در ميان مفسرين معناى نخست معروف و مشهور است و بيشتر آنها معناى اول را براى قدر برگزيده اند.

پس طبق نظر مشهور و معروف، قدر در آيه شريفه به اين معنا است كه تمام امور و رخدادهاى سال هرچه كه باشد، اعم از خير و شر، حق و يا باطل، اجل و روزى، زاد و ولد، مرگ و زندگى، اطاعت و معصيت، سعادت وشقاوت در اين شب  براى هر انسانى تقدير و معين مى گردد.

و شاهد آن آيه مباركه : (انا انزلناه فى ليلة مباركة انا كنا منذرين فيها يفرق كل امر حكيم) است  (دخان ، 44/3 و 4) . و نيز كلام امام صادق(عليه السلام) مؤيد اين معنا است  كه آن حضرت فرمود : «التقدير فى ليلة القدر تسعة عشر، و الابرام فى ليلة احدى و عشرين والامضاء فى ليلة ثلاث و عشرين»([1]) تقدير مقدرات در شب نوزدهم ، وتحكيم آن در شب بيست ويكم ، و امضاء در شب بيست و سوم است.

بنابراين شب قدر در هرسالى تكرار مى شود. و آنچه كه در اين شب تقدير بشود امر حتمى خواهد بود.

 

نزول ملائكه در شب قدر چرا؟

از مطالبى كه براى معناى قدر ذكر شد، پاسخ اين سؤال كه «نزول ملائكه در شب قدر براى چه؟» نيز روشن مى  شود. نزول ملائكه و روح كه منظور از آن حضرت جبرائيل است براى اين است تا هر امرى را مقدر و معين نمايد. بنا بر اين نزول ملائكه براى تقدير هر امر و تعيين سرنوشت انسان است و آوردن هر خير و بركتى كه در آن شب نازل مى شوند. پس اين فرشتگان هر امر خير و هر سرنوشت و تقديرى را با خود مى آورند.

و اين نزول به امر و دستور خداوند سبحان است كه براى تقدير امور و هر كارى نازل مى شوند. و كلام امام صادق(عليه السلام) نيز مؤيد اين گفته است كه آن حضرت فرمود: «إذا كان ليلة القدر نزلت الملائكة والروح والكتبة إلى السماء الدنيا فيكتبون ما يكون من قضاء الله فى تلك السنة الحديث»([2]) يعنى وقتى كه شب قدر فرا برسد ملائكه و روح به آسمان دنيا نازل مى شود و هرچه قضايى الهى در سال جديد باشد مى نويسند.

و نيز در تفسير قمى آمده كه ملائكه و روح به اذن خداوند خدمت امام زمان(عليه السلام)مى رسند و آنچه را كه ملائكه نوشته است خدمت امام زمان تقديم مى كنند.

     در تحرير مطلبى كه ذكر شد از تفاسير ذيل استفاده شده است:

 1 - فيض كاشانى، تفسير صافى ،ج 4،

  2- شيخ طوسى، تفسير تبيان، ج 10

  3 - شيخ طريحى ، مجمع البحرين ، ج 3

  4 - سيد طباطبائى، تفسيرالميزان، ج 20

    5 - تفسير نمونه ج : 27

[1]. حويزى، عبدعلى،تفسير نورالثقلين، ج 5، ص 267، مؤسسه اسماعيليان، چ چهارم، قم، 1412.

[2]. مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، ج 4، ص 100، مؤسسة الوفاء، چ دوم، بيروت، 1403 هـ ق.

 

بشارت

فصلنامه بشارت شماره 29 منتشر شد

 

Image and video hosting by TinyPic

بشارت

فصلنامه فرهنگى ـ اجتماعى

سال هشتم ، شماره 29، (تابستان) 1385

صاحب امتياز : مؤسسه فرهنگى بشارت

مدير مسؤول : ناظـر حسين زكـى

سـردبيـر : مهـدى مهـدوى

مدير اجرايى : محمدعلى ابراهيمى

هيأت تحريريه و همكاران اين شماره به ترتيب حروف الفبا:

آمنه احسانى، آمنه غفارى، آمنه موحدى(مينانصر)،معصومه سليمانى، نرگس صدوقى

عبدالله زكى، غلامحسين ميرى، قاسم على رحمانى، محراب جعفرى (دانش)، محمد جواد ناصرى (داودزاده)، محمد على ابراهيمى، محمد على جويا، محمد على عالمى، محمدهاشم رضايى، مهدى مهدوى، ناظرحسين زكى

 l بشارت از مطالب نويسندگان در حوزه فرهنگ و انديشه استقبال مى كند.

l بشارت در ويرايش و كوتاه كردن و چاپ مطالب آزاد است.

l نظريات مطرح شده در مقاله ها الزاماً رأى بشارت نيست.

l مطالب ارسالى بازگردانده نمى شود.

 مطالب اين شماره

l سرمقاله

لبنان مفهوم توصيف ناپذير/ مهدى مهدوى       … 3

l سياسى ـ اجتماعى

ديروز و امروز افغانستان / محمد جواد ناصرى (داودزاده)        … 10

قطعنامه 1701، گزينه اى ميان «بد» و «بدتر»/ ناظر حسين زكى            … 19

صهيونيسم دشمـن بشريت / نرگس صدوقى      … 27

l حقوقى ـ فقهى

ادله اثبات دعوا، نكول از سوگند/ محمدهاشم رضايى    … 40

احكام استماع غيبت / آمنه احسانى     … 48

l فرهنگ و انديشه

 قلمرو دين در زندگى انسان / محمد على جويا               … 60

انديشه سياسى مودودى / ضامن على حبيبى     …71

فرهنگ سنتى و غير سنتى/محراب جعفرى (دانش شيخميران)   … 82

پيامبر (ص) و تاكتيكها / تلخيص على رياضى               … 92

در ساحل سرود / مينا نصر                 … 98

تنها نخواهى ماند / آمنه غفارى           … 102

جمعه بى قرار / معصومه سليمانى     … 103

l گفتوگو ـ گزارش

گفتوگو باحجت الاسلام غلامحسين موحدى/عبدالله زكى               … 106

نامه سرگشاده طلاب و علوم دينى به كوفى عنان...        … 111

بيانيه ستاد هماهنگى تشكلهاى علمى ـ فرهنگى افغانستان            … 114

ديدار آقاى محقق، با آقاى اعرافى/قاسم على رحمانى   … 115

برگزارى جشن ميلاد مولود كعبه حضرت/ محمد على عالمى    … 116

تازه هاى نشر/ محمد على ابراهيمى  … 117

    

 سر مقاله

 لبنان مفهوم توصيف ناپذير

 قال النبى(صلى الله عليه وآله): برز الايمان كلّه على الشرك كلّه!([1])

 گاهى واژه ها، آن قدر حقير و محدود مى شوند كه هر چه هم ژرفتر انديشيده شود، باز هم نمى توانند مفاهيم بلند و پرارج را، پوشش دهند و توصيف كنند. به همين جهت شخصيت اديب و زيبانويس چون شريعتى وقتى خواست فاطمه(عليها السلام)را توصيف كند، عاجز شد. با كمال عجز اظهار داشت «فاطمه، فاطمه است!» چون واقعاً براى تفسير حقيقى شخصيت حضرت فاطمه، الفاظ حقيرتر و محدودتر از آن بود.

و اكنون در اين عصر وحشت و تك قطبى شدن جهان، و حاكميت دجال يك چشم! كه با همان يك چشم جهان را به عنوان يك دهكده در نظر گرفته، و تلاش دارد چون «غاشيه»اى پُراشتها، اين دهكده را ميان دو فك گرازگونه خود قرار دهد، بدون جويدن فروبرد، «دسته جوانان پاك» برخواستند، و بعد گفتند: «خداى يگانه پروردگار ما است و آنگاه پايدارى به خرج دادند» بر خلاف انتظار همه تحليل گران جهان، آن چنان خدنك بُرّان ايمان و استقامت، بر گلوى گشاد اين دجّال كور فرو كرد كه كام او با زهر خونين گلوى او تا ابد تلخ بماند و خواهد ماند!

رموز پيروزى

الف - استقامت

خواستم اين جرأت پرخاشگرانه را توصيف كنم، يا تصوير نمايم، تا هم خود از آن درس بگيرم و هم يك نسل و يا نسلهاى آينده، هيچ لفظى نيافتم كه در خودشان مفهوم ژرف شعر استقامت بلند شيعيان لبنان باشد. گفتم: خوب! شايد من از يافتن چنين واژه عاجزم، از كلام بزرگان كمك بگيرم. ديدم مقام معظم رهبرى فرموده اند: «اللبنان و ما ادراك ما اللبنان» آنگاه به يقين رسيدم كه واقعاً اين حركت بدون الهام از كلام خداى پاك شيعيان لبنان، قابل توصيف نيست و اگر نه ژرف انديشانى چون رهبر، به كار مى بردند!

نمود استقامت

خواستم بنويسم، اينها جوانانى كهف نشين عصر دقيانوس ستم پيشه اند! ديدم نه! اين جوانان مقام پرارج و بلندتر از آن دارند; چون آنها فقط خود زير بار نرفتند. آرام خوابيده اند اما، اينها با كمال «اندك بودن» وقلّت امكانات بيدارند، و با اين دقياس جبّار و خون آشام دست به گريبان هستند، مثل آنها در «كهف» هستند، اما تفاوت اين «كهف» تا آن «كهف» از زمين تا آسمان است، آنجا انِكار خدايى دقياس با گريز از درگير شدن است، ولى اينجا انكار خدايى اين جبّار يك چشم با جنگ و ستيز همراه است. آنجا «كهف» فقط آرامگاه بود و اينجا اين «كهف» سنگر است، وجب به وجب آن مدفن اشرار و باتلاق مهاجمان است، سپس نه آن «كهف» با «كهف» لبنان شيعه مى تواند برابرى كند و نه آن «فيئه» و گروه جوانان، با اين جوانان شيعه لبنانى! كه آنها با داشتن اوج ايمان در گريز بودند; ولى اينها با داشتن همان اوج ايمان در ستيزند! چه كسى مى تواند گريز و ستيز را در يك ميزان قرار دهد؟! و آرامگاه را با سنگر يكسان بشمارد؟!

ب ـ توكل

هرچه از حيث زمان، اين سوتَرَك بيايى، بيشتر و بهتر به ويژگيهاى شيعه پاك و خالص لبنان مى توانى آشنا شوى، اينها ابراهيم صفتانى است بى ريا، تحت قيادت فرزندى از تبار همان ابراهيم، از سلاله پاك ذبيح راه خدا حضرت اسماعيل، سيد حسن نصرالله كه با نمرودترين نمرود اين عصر، در ميدان رزم دست و پنجه نرم مى كنند و نمرود، آتشى گسترده اى براى نابودى اين نسل افروخته است كه همه هيزم آن خانه هاى ملت محروم لبنان و اندام نحيف زنان و كودكان اين ديار است، اما با اين همه، از ميان اين آتش، شخصيت و حيثيت انسانى، و هويت پاك و روشن دينى و مذهبى شان را، با اتّكا و توكّل بر خداى پاكان «برداً وسلاماً» زنده بيرون آوردند و گلستانى از شادى و سرافرازى براى ملّت لبنان، نه براى همه شيعيان، باز هم نه، براى همه مسلمانان عرب، باز هم نه، براى همه مسلمانان جهان، بلكه براى همه انسانيت در جهان به ارمغان آوردند! و نمرودهاى خون آشام اين عصر را با اعجاز توكّل به خدا، عاجز ساختند، تا شرمسارانه، از آتش افروزى دست بكشند! ولى با ديدن اين معجزه باز هم بر ادّعاى مستكبرانه شان باقى بمانند. واى كه چه بى شرم است استكبار جهانى!

ج ـ ايمان خالص

شيعه لبنان، تجسم ايمان خالص اصحاب بدر است. به همه انسانيت درس دقيق تئورى ايمان در برابر اسلحه را بسيار روشن و گويا آموزش داد كه يك «فئه قليله» چگونه لشكر تا داندن مسلح ابوجهل قرن 21 را در هم كوبيد، و راستى در اين عصر دانش و روشن انديشى چه كسى ابوجهل تر از «بوش» است كه با غرور ابوجهل گونه خود نتوانست موقعيت نوكرش اسرائيل را، تشخيص دهد و ارزيابى دقيق از روحيه جوانان حزب الله داشته باشد. آن هم پس از رانده شدن اسرائيل توسط همين جوانان از لبنان در سال 2000 است!

 دست آورد مقاومت

اين پاكدلان ميدان عزّت، يادآور ضربت كوبنده على در دور خندق بود، كه از پرستش «ثقلين» پرارج تر بود، و راستى كه اين ضربت كوبنده حزب الله از اين عبادتهاى كور و بى محتواى مسلمانان نام نهاد، از شرق تا غرب، پر ارزش تر بود.

مگر نمى نگريم كه پهلوان پنبه هاى مغرور غرب، چگونه هماهنگى «احزاب» گونه ميان دو پيمان دژخيم صفت «ناتو» و «ورشو» ايجاد كرده اند، مشركان و كفار اهل كتاب هم پيمان شده در درون خندق مسلمانان قدم فرو هشته اند، از افغانستان تا عراق، مرتب رجز مى خوانند راستى! دهان اين رجزخوانان و ياوه سران قرن را چه كسى فرو بست؟ چه كسى پاى پرقدرت اين پهلوان گزافه گو را در ميدان رزم، از زانو بريد؟ اين مردان فرهيخته، كسى جز شيعيان مخلص على، (حزب الله لبنان) نبودند. پس ضربت آنان نيز چون ضربت على، از «عبادت ثقلين» بهتر خواهند بود. آرى باز هم با جرأت بيشتر مى گويم: اين ضربت، پرتوى است از ضربت على و از «عبادت ثقلين» اين عصر «افضل» خواهد بود; چون چون هيچ عقل تحليل گرى نمى گويد اين جنگ ميان لبنان و اسرائيل بود، بلكه اين جنگ به قصد ايجاد خاورميانه جديد در درون سرزمين مسلمانان آغاز شده بود. شكست حزب الله مقدمه شكستهاى بعدى مسلمانان و ايجاد يأس و شرمسارى و سر به زير انداختن شيوخ پر مدعاى عرب و غير عرب بود. پس همه كفر هماهنگ در برابر همه مسلمانان در دروازه خانه و سرزمين مسلمانان قرار گرفته بودند، پس اينجا و در اين عصر هم، حزب اللّه به عنوان «بزرالايمان كله على الشرك كله»([2])، ارزش و اعتبار بى نظيرى كسب كرده است. با اين ضربت بى مانند، كفر جهانى را نااميد ساخته است!

جبران گذشته

آرى! هرچه به اين سو قدم گذارى! ارزش حركت شيعيان پاكباز لبنان بيشتر و بيشتر نمايان مى شود.

اين پايدارى مردانه، زنده كننده خاطره خيبر بود! خيبر؟ آرى خيبر! همان قلعه قدرت وحشت انگيزى كه دوبار شيوخ وحشت زده عرب سپر انداخته فرار كردند، كه جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل نمود يكى از آنها، و جنگ رمضان نمود ديگرى آنها بودند. و اين بار على صفتى از تبار همان پيامبر(صلى الله عليه وآله) و على(عليه السلام)در صحنه آمده مرحبيان را در درون قلعه شان رانده اند، شكستهاى مفتضحانه شيوخ عرب را جبران كرده اند. به اميد روزى كه جسد مرحب و حىّ بن اخطب به خاك افتد، و صفيه مقصود از حصار جهل رها گرديده در دامن ايمان فرودآيد!

معرفى مذهب در عمل

شيعه لبنان، مفسر بى رياى اسلام اميال نبوى =مذهب تشيع سرخ علوى است كه با زبان عمل اثبات كردند: دين و مذهب يعنى; استقامت و پايدارى آگاهانه، بر اساس ايمان خالص. شيعه، يعنى; مسلمان عارف كامل كه حركت او خلصه اى است، عارفانه، عمل او، نمود كامل ايمان او است، و ايمان او زاينده عمل خالص او. مذهب تشيع چنين انسانى مى سازد كه ميان ايمان و عمل او هيچ نوع ميل و غرض غير خدايى فاصله نشود كه محبت و عاطفه پدرى در تحويل گرفتن پيكر خونين فرزند هم نتواند، او را از اهداف مقدس و بلند باز دارد. اين كار همان تطبيق حركت خالصانه على هنگام آب دهان انداختن عمرو بن عبدود بر رخسار پاك او، كه امام جهت غرض آلود نشدن كارش از روى سينه عمرو برخواست. و سيد حسن نصراللّه نيز جز براى هدف مقدس رهايى اسيران لبنانى، اقدام ننمودند. در اين پايدارى بى نظير اخير نيز يك وجب عقب ننشيند، تا ثابت نمايند كه در متن دين اسلام و تشيع، عقب نشينى راه ندارد جز «متحيزاً للقتال» و مسلمان بودن يك عنوان بى محتوا نيست كه عياشان خوش خفته، و لذت گراى عرب و غير عرب، جايگاه تفكرشان از رأس به قاعده هبوط كرد، به جاى طهارت با آب، از لوله نفت استنثشاق مى كند! مسلمان بودن در فرهنگ تشيع در قامت شيعيان لبنان تجسم يافته است. به اين معنا: مسلمان بودن مساوى است با خليفه خدا شدن، و صفات سلبى خدا، در منزلت «ظل اللّهى» از خليفه او، و رهروان خليفه او نيز منفى است. اگر خدا بى شريك است، خليفه او و رهروان خليفه او نيز در استقامت بى نظير است. فرار، سستى، غفلت، تن پرورى، لذت گرايى كور، در آنها راه ندارد! و شيعه خالص لبنان نماد عينى سيره جهادى نبوى است. گرچه ديگر مسلمانان جهت حفظ جان و منافع شان پراكنده شده آنان را در صحنه دفاع و جهاد مقدس تنها بگذارند، اما آنان خاطره تنها مقاومت كردن پيامبر و على را در نبردهاى آزمايشگرانه «احد» و «حنين» زنده نمودند. پا از ميدان بيرون ننهادند تا ثابت كنند كه شيعه يعنى; پيرو راستين على، همون كه يك آن بدون دستور خدا و پيامبر(صلى الله عليه وآله) گام برنداشت.

در يك كلام، لبنان، قله سترگ جبل عامل را در دامن خويش دارد، كه از آغاز تا كنون، معرف تشيّع در تمام ابعاد علمى، فرهنگى، سياسى و نظامى، بوده اند از شهيد راه فقه گرفته تا حرّ عاملى تا امروز...

پس شيعه و تشيّع تا هميشه مرهون شيعه بيدار لبنان بوده و هست و خواهد بود!!

و اما! با آن همه امتيازات مقدس و برجسته باز هم، بايد بيدار و بيدارتر بود كه مبادا از «خيبر» و «بدر» و «خندق»، نقبى به سوى «كربلا» بزنند. با مسدود كردن همه منفذها، بار ديگر «حسينيان» را در وادى «نينوا»، محاصره كنند، ما اين سياست و دكترين ابن زياد گونه را در «كربلاى «كابل» تجربه كرديم. پس از سه سال «مقاومت مقدس شيعه در غرب كابل» آخرين پنجره هم بر روى «شيعيان كابل» مسدود شد. چاره اى نبود تا «پير با تدبير» ما در كابل با «قربانى كردن خود»، دشمن فردايش را با دشمن آن روزش، رو در رو قرار دهد، منطقه را به دشمن فردا بسپرد! خون خود را همانگونه كه به مردم كابل قول داده بود، در ميان خون مردم، در هم آميزد.

وضعيت كنونى لبنان نيز تقريباً چنين است، ولى با يك تفاوت، كه آنجا ابن زياد بيش از هميشه شناخته شده و آرزويش روشن بود. ولى در «لبنان» اين ابهام براى برخيها وجود دارد كه اين مسيحى حايل، از تبار نجاشيها است و از همانهايى است كه قرآن فرموده است: «نزديك ترين دوستان به مؤمنان را، كسانى مى يابى كه مى گويند: ما نصارا هستيم، اين به خاطر آن است كه در ميان آنها، افراد عالم وتاريك دنيا هستند; و آنها (در برابر حق) تكبر نمىورزند»([3])در اين صورت يقيناً خطرى براى مسلمانان لبنان وجود نخواهد داشت.

واى اگر اين مسيحيها، بقاياى صليبيان كينه توز باشد كه در اين صورت جاده صاف كن استعمار خواهند بود، از صليب فقط براى فريب نصرانيان استفاده كرده، آنان را به جان مسلمانان خواهند انداخت.

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نویسها

1] . ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، قم : منشورات مكتبه آية الله العظمى نجفى، دار احياء التراث العربية، بى تا، ج 13، ص 261.

[2] . ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج19، ص61

[3] . آيد اللّه مكارم، ترجمه قرآن كريم، سوره مائده، آيه 82.

 

 ديروز و امروز

                                   افغانستـان

(گزارش تحليلى از افغانستان)

                           برگرفته از فصلنامه بشارت، تابستان 1385، شماره 29  

                  محمد جواد ناصرى (داودزاده)

 مقدمه

افغانستان سرزمينى است كه همواره بستر حوادث غم انگيز سياسى، نظامى و اجتماعى بوده است. خاطرات تلخ و تراژدى غمناك سى سال گذشته خود نمايشى از صحنه ها و قصه هاى غم انگيزى; چون قتل، غارت، اشغال كشور، ويرانيها، مهاجرت، ظلم و استبداد در آن ديار مى باشد. ساختار اجتماعى، سياسى و فرهنگى كشور در گذشته يكى از علل تكوين بحرانها بوده است. فقر شديد، جهل و نظام قبيلوى همواره از چالشهاى دولتهاى افغانستان بوده و مى باشد.         برای ادامه کلیک کنید