"غریب پامال است"                               

امروز سه شنبه 30 / 03 / 1385 به دیدن یکی از آشنایان رفتم که به تازگی از وطن به خاطر تداوی قلبش از افغانستان آمده بود.

از او وضعیت وطن را پرسیدم او گفت:

"غریب پامال است"

او از ارزگان شمالی (ولایت دایکندی)  کیسو مرکز ولسوالی کیتی بود که از وضعیت جاری منطقه اش به شدت ناراضی بود.

او می گفت: در مرکز ولسوالی از تمام واحدهای اداری فقط یک ولسوال وجود دارد که هر طور دلش خواست عمل می کند.

او هم قاضی است، هم ولسوال، هم مامور احصائیه و مالیه. بلکه همه کاره و چند کاره.

هرکس جرمی مرتکب شود چند شبی زندان می شود و با دادن رشوت زود خلاص می گردد.

هرکسی در کیسو می آید جیبش را از رشوت مالا مال می کند.

اومی گوید : ولسوال سابق در کیسو زمینهای زیادی اطراف بازار را برای مردم فروخت و پول زیادی در جیب زد و رفت و زمینهای فروخته شده تا هنوز بلاتکلیفی است. پولهای مردم از بین رفت و از زمینها خبری نشد.

او می گوید : وضعیت مناطق ما با گذشته چندان فرقی نکرده است فقط تنها جنگ و کشتار از بین رفته است . قانونی وجود ندارد. ببند و  بگیر و بخور و ببر است .

مردم در وضعیت بدی به سر می برند شاگردان مکتب جایی برای درس خواندن ندارند . مثل گذشته در زیر سایه درخت  یا در زیر مانا (سایه بان) باید درس بخوانند. امسال مهاجرت از کشور زیاد شده است.

وضع امنیت نیز بد شده است ساحه ارزگان شمالی (ولایت دایکندی مخصوصا کیسو) به خاطر نا امنی راه در مناطق بغران – هلمند- ارزگان- تیرین کوت و دهراود باید راه دور و درازی را طی کند. مثلا کسی از هرات به دایکندی  برود ویا  برگردد، باید حد اقل  12 برابر مسیر اصلی را طی کند.

در سال گذشته مالهای مردم غارت شد. چندین نفر کشته شدند. حتی در آخر سال عده ای که از ایران می آمدند به خاطر نا امنی راه  از مسیر قندهار به سمت چوره – گیزاب رفتند و  در مسیر راه اموال آنها به غارت رفت و با فرار کردن عده ای از آنها از چنگال سارقا ن (طالبان)  توانستند از کشتن نجات پیدا کنند...

در سال گذشته از نزدیکی کجران عده ای گروگان گرفته شد دزدان (طالبان) به وسیله یک نفر بلوچی با قومان آنها ار تباط بر قرار کردند و با گرفتن پول بسیار کلان آنها را نکشتند و رها کردند.

او می گوید :

نه طالبان به فکر ملت و مردم هستند و نه آمریکا.

او می گوید: زندگی مردم روی تریاک است

کسی تریاک دارد زندگیش می گذرد.

  مردم اهمیت دموکراسی را درک نمی توانند                        

امروزهمراه عده ای از دوستان  برای دیدن یکی از نخبگان  که به تازگی از کابل برگشته بود رفتم.

این دیدار نزدیک به  سه ساعت و نیم طول  کشید.

او صحبت بسیار مفصل، شیرین و ناگوار و طولانی داشت.

او که خیلی طرفدار وحدت ملی و دموکراسی بود گفت:

بین اقوام صمیمیت وجود ندارد.

او گفت : نارضایتی از دولت فعلی خیلی زیاد شده است.

مردم بسیار ناراحت اند.

دموکراسی جذابیتش را از دست داده است.

و او نیز تایید می کرد که دولت برای مردم کاری نکرده است.

او می گفت : بعضی از نمایندگان مجلس از دست مهمان و مراجعه کنندگان  (موکلانش) که به خاطر مشکلات زیاد به کابل می آیند ناراحت اند و می گویند: وقت ما بیشتر به مهمانداری و رفتن به پشت در وزراء صرف می شود . و مشکلات نیز حل نمی گردد.

از او می پرسم : این همه نارضایتی مردم آیا دلیلی  برناکارایی دموکراسی در افغانستان نیست؟!

او که معقتد به دموکراسی است می گوید : " مردم اهمیت دموکراسی را درک نمی تواند و الا دموکراسی چیزی خوبی است ".

او می گوید  : برای جذب شدن مردم در ادارات دولتی فیلترهای زیادی وجود دارد مثل شرط داشتن سابقه کاری که مردم ما سابقه کاری در دولت ندارند .

او بازار کار آزاد را خوب تعریف می کند و می گوید کسی توان داشته باشد میدان رقابت کار خیلی خوب است

      قبر او را در بهشت زهرا پیدا کردم                                                   

مهاجرت علاوه بر منافعی که دارد مصیبتها و دردهای زیادی را برای مردم به وجود آورده است.

دو هفته پیش در تهران مردی را دیدم که برادرش را یکسال پیش از دست داده بود. او می گوید:

"مدت یکسال برادرم مفقود الاثر بود. در اثر تفحص و جستجو توانستم قبر او را در بهشت زهرا پیدا کنم.

ماجرا از این قرار بوده که برادرم در یک کارخانه در حین کار صدمه می بیند و از بین می رود. ارباب خوش انصاف او به عنوان که این شخص متوفی کارگرش بوده و کسی ندارد، او را در بهشت زهرا (حالا به چه طریقی) دفن می کند.

چندین بار در محل کار برادرم، در نزد ارباب او مراجعه کردم.  هر بار که رفتم ارباب او به من گفت: برادرت پولش را گرفت و رفت من چه می دانم او کجا رفته است؟.

 امروز پس از یکسال مجلس ختم برادرم را گرفته ام.  شاید دهها و صدها کارگر چنین سرنوشتی اسفباری را در عالم مهاجرت داشته باشد".

هموطنان ما در حین کار صدمات زیادی دیده اند. عده  ای دچار نقص عضو شده اند و عده ای زیادی جانشان را باخته اند. که متاسفانه در اثر نا آشنایی به امور قضایی و مشکلات بی شماری بر سر راه کارهای قضایی و حقوقی، حق و حقوق شان پامال شده است.

    برادرم در معدن سنگ جان باخت                               

 مهاجری چند وقت پیش گفت: برادرم سه سال قبل در یک معدن سنگ در  حواشی دماوند در حین کار در دم جانش را از دست داد و هیچ کس به دادش نرسید. و از او در افغانستان چند طفل صغیر مانده است. و خونش پامال شد!.

     صحنه سازی محل حادثه                                         

در سال گذشته کارگری از طبقه سوم ساختمان در حین کار سقوط کرد و جان داد. طبق گفته ای بازماندگان متوفی متاسفانه محل حادثه صحنه سازی شد. و کار فرما گفت : او آنتن تلویزیونش را درست می کرد . و برای اثبا ادعایش چند شاهدی نیز پیدا کرده بود. و پرونده بر اساس صحنه سازی و شاهدان ساختگی به نفع کار فرما خاتمه یافت.

    متهمی که بدون دادن تامین تغییر مکان داد                      

همچنین سه سال قبل کارگری از هموطنان ما در جاده دماوند (پردیس) از جاده عبور می کرد و در اثر برخورد موتور با او جان باخت و بعد از تشکیل پرونده و گذشت سه ماه دادگاه بدون اینکه از شخص متهم تامینی بگیرد او را آزاد می کند و متهم نیز  تغییر مکان می دهد و از مکان اولیه اش  متواری می گردد با اینکه اولیای دم به دادگاه و بازپرس تذکر داده بوده که این شخص فرار می کند.

سه سال از قضیه می گذرد و متهم همچنان فراری است . و دادگاه نیز حکم علیه او صادر کرده است .

از مقتول یک صغیر و یک زن برجای مانده است. و حق آنها تا هنوز برای آنها نرسیده است.

مادر صغیر مجبور است که به خاطر تامین مخارج خود در یک کارخانه واقع در جاجیرود کار بکند.

     مادری که گریست و گفت : ترا ندیدم                            

جمعه 26 / 3 / 1385 در کرج در مراسمی فاتحه ای شرکت کردم که متوفی در حین کار از ساختمان سقوط کرده بود. بازماندگان متوفی می گفت: صاحب کار با ما همکاری دارد . او می گوید ساختمان من بیمه است. از این کارگر چند طفل صغیر بر جای مانده است.

مادر این کارگر دوروز بعد از سقوط پسرش از ساختمان به ایران رسیده بود. او خیلی گریه می کرد.  و در حین گریه می گفت : از افغانستان آمدم تا ترا ببینم ولی تو پیش از رسیدنم رفتی. تو را ندیدم.

اطرافیانش می گفت : بعد از آنکه خبر مرگ پسرش را به او داد. تا به حال چندین بار غش کرده است..

مردم ما تا به حال همچنان گرفتار رنج آوارگی است ، از روزی که کشور در اشغال روسها درآمد و با آمدن اردوی غرب در افغانستان خیلیها امیدوار و مطمئن بود که بدبختیها به پایان رسیده است، ولی پس گذشت سالها از سقوط طالبان که کشو ر را زمین گیر کرده بود تا به حال هیولای رنج آوارگی و مهاجرت مردم ما را رنج می دهد.. گره کار در کجا است؟  خدا می داند!!

   درد ما تساوی زن و مرد نیست، درد دالر و باقلی است                  

بعد از ظهر امروز (چهار شنبه 31 ثور 1385) به دیدن دوست قدیمی ام که دو روز پیش از مزار شریف آمده بود رفتم.

او که سالها در مزار شریف بود گفتنیهای زیادی از مزار داشت.

او از مزار شریف به عنوان تاجیکستان یاد کرد.

او گفت : مردم ما از نظر بدنه اجتماعی خوب است ولی سران پوک است.

او می گفت : سران هزاره مردم را قربانی خود کرده است.

او می گفت : امروز درد مردم ما درد دموکراسی و تساوی حقوق زن و مرد نیست . درد ما در دالر وباقلی است. یک عده دالر می خورد و یک عده باقلی و شخل .

او می گفت : فلان آقا گفته بود : افغانستان را مدرنیزه می کنم. این سخن ممکن است در باره شهرهایی که به مدنیت نزدیک است نظیر هرات و کابل و... قابل صدق باشد.  اما هزاره جات نظیر  یکاولنگ – بامیان دایکندی که تا هنوز راهی ارتباطی  درست ندارد ، از درمانگاه و شفاخانه ای که جان بیماران را نجات بدهد محروم و یا در کمبودی مضاعفی بسر می برند و از نظر مکتب و آموزش عقب مانده  اند کشاورزی و دهقانی به سبک ده قرن قبل انجام می گیرد چطور اینجا را مدرنیزه می کند.

او می گفت : مردم ما در مزار فقط از مرگ و نابودی شدن نجات یافته است. ولی کاری برای آنها نشده است.

او می گفت : مردم بر ضد آنچه که دولت می گوید عمل می کند، زیرا از بس که دولت وعده داده و عمل نکرده است.

نارضایتی مردم از وعده های دولت دموکراسی آقای کرزی به حدی است  که بیم آن می رود  زمینه یک عصیان شود.

او می گفت : در مزار بیش از 35 نشریه منتشر می شد ولی حالا حتی یک جریده هم منتشر نمی شود. حتی نشریه بیدار که دولتی بود فعلا تعطیل است..

او می گوید : آقای دوستم برای فرهنگ مردمش بیشتر کار کرده است و نمونه اش تلویزیون آینه است. زبان و فرهنگ را ازبکی در شمال ترویج می کند. ولی بزرگان مردم ما برای فرهنگ و ادبشان چه کاری کرده اند؟!! از این نظر سران مردم ما خیلی عقب حرکت می کند.

به نظر می رسد اظهارات این دوست ما که به تمام پیچیدگیها و اوضاع و حوادث آشنا و  از نزدیک دست به گریبان بود صحیح  باشد.

به یقین امروز درد مردم ما درد درک دموکراسی و شعارهای آن نیست. درد مردم درد امنیت، درد تبعیض و اجحاف است. و یا به قول این دوست "درد دالر وباقلی"  است که عده ای دالر می خورد و عده ای باقلی!

و این علی (ع) بود که می فرمود : آیا من دل به این خوش کنم که امیر مؤمنانم ولی شریک رنجهای مردم نباشم.

این علی (ع) بود که می فرمود : به خداسوگند اگر بخواهم می توانم از عسل مصفی برای خویش خوراک تهیه  کنم ولی من از دنیا به دو جامه کهنه و دو قرص نان جو قناعت کرده ام!!

اگر تمام دنیا را به من ببخشد که به ستم کاهی را از دهان مورچه بگیرم به خدا سوگند که نخواهم کرد!!

ولی امروز در کشور ما رشوت خواری به عنوان یکی از بزرگترین معضلات لا ینحل  در آمده است. و اسراف کاری ها مترفین عمل افتخار آمیز!